غزل شمارهٔ ۲۶۱۵

نپنداری همین روز و شب از هم سر برآورده

جهانی را خیال از جیب یکدیگر برآورده

هوس آیینهٔ عشق است اگر کوشش رسا افتد

سحاب از دامن آلوده چشم تر برآورده

درین‌گلشن ندارد غنچه تاگل آنقدر فرصت

فلک صد شیشه را در یک نفس ساغر برآورده

حلاوت آرزو داری در مشق خموشی زن

گره گردیدن از آغوش نی‌، شکر برآورده