غزل شمارهٔ ۲۶۲۰

زین چمن درکف ندارد غنچهٔ دل جز گره

دانهٔ ما را چو گوهر نیست حاصل جز گره

از امل محمل‌کش صدکاروان نومیدی‌ام

سبحه درگردن نمی‌بندد حمایل جزگره

از تعلق‌، حاصل آزادگان خون‌خوردن است

سروکم آرد به‌بار از پای درگل جزگره

از فسون عافیت بر خود در کوشش مبند

رشتهٔ راهت نمی‌بیند ز منزل جزگره