غزل شمارهٔ ۲۶۲۶

بوی وصلی هست در رنگ بهار آینه

می‌گدازم دل که گردم آبیار آینه

نیست ممکن حسرت دیدار پنهان داشتن

بر ملا افکند جوهر خار خار آینه

کیست تا فهمد زبان بی‌دماغیهای من

نشئهٔ دیدار می‌خو‌اهد غبار آینه

غفلت دل پردهٔ ساز تغافلهای اوست

جلوه خوابیده‌ست یکسر در غبار آینه