غزل شمارهٔ ۲۶۳۶

به غبار عالم جستجو ز چه یاس خسته نشسته‌ای

که به پیش پای تو یکدل است و هزار شیشه شکسته‌ای

نبری ز خیال کسان حسد نکنی تخیل ظلم و کد

که ز دستهای دعای بد به‌کمین تیغ دو دسته‌ای

سر وبرگ عشرت صد چمن به حضور غنچه نمی‌رسد

تو بهار رونق خلد شو ز همان دلی‌که نخسته‌ای

به حضور بارگهٔ ادب ستم است دمزدن از طلب

تک و تازگرد نفس مبر به دری‌که آینه بسته‌ای