غزل شمارهٔ ۲۶۴۳

افسانهٔ وفایی اگر گوش کرده‌ای

یادم کن آنقدرکه فراموش کرده‌ای

لعلت‌خموش و دل‌هوس‌انشای‌صد سئوال

آبم ز شرم چشمهٔ بیجوش کرده‌ای

خیمازهٔ خیال تسلی کنار نیست

ای موج اختراع چه آغوش‌ کرده‌ای

دل نیست‌گوهری‌که به خاکش توان نهفت

آیینه است آنچه نمدپوش کرده‌ای