غزل شمارهٔ ۲۶۴۶

دور از بساط وصل تو ماییم و دیده‌ای

چون شمع کشته داغ نگاه رمیده‌ای

شد نو بهار و ما نفشاندیم گرد بال

در سایهٔ گلی به نسیم وزیده‌ای

ما حسرت انتخاب صباییم از محیط

کنج دلی و یک نفس آرمیده‌ای

در حیرتم به راحت منزل چسان رسد

راهی به چشم آبلهٔ پا ندیده‌ای