غزل شمارهٔ ۲۶۵۱

داد عجز ما ندهد سعی هیچ مشغله‌ای

دسترنج کس نشود مزد پای آبله‌ای

شب خیال آن نگهم‌ گفت نکته‌ها که‌ کنون

صدفغان ادا نکند شکر سرمه‌سا کله ای

غوطه در محیط زند تا حباب باده‌ کشد

در شکست ساغر دل خفته است حوصله‌ای

محمل ثبات قدم دارد آب و دانه بهم

شمع تا عدم نکند فکر زاد و راحله‌ای