غزل شمارهٔ ۲۶۶۵

گر ازگوهر کمر سازی وگر دستار زرپیچی

دمی بی‌کشمکش‌گردی‌که زیر خاک سرپیچی

نفس خون‌گشت و تسکین حبابی هم نشد حاصل

چو گرداب اینقدر تا چند در فکر گهر پیچی

ز حیرت پای درگل مانده‌ای‌، تحریک مژگانی

نگاه بی‌نیازی تا به‌کی در چشم تر پیچی

به خط عنبرین در هاله‌گیری ماه تابان را

ز گیسو سنبل شاداب برگلبرگ تر پیچی