غزل شمارهٔ ۲۶۷۶

اگر با پای سروی سعی آهم رهبری ‌کردی

کف خاکسترم با بال قمری همسری ‌کردی

ندادم عرض هستی ورنه با این ناتوانیها

به رنگ رشتهٔ شمعم نفس هم اژدری ‌کردی

نشد اول چراغ عافیت در دیده‌ام روشن

که پیش از دود کردن آتشم خاکستری کردی

دلی دارم که گر آیینه دیدی حیرت کارش

همان جوهر عرق از خجلت بی‌جوهری کردی