غزل شمارهٔ ۲۶۹۶

به این تمکین خرامت فتنه در خوابست پنداری

تبسم از حیا گل بر سر آبست پنداری

غبارم از خرامت ششجهت دست دعا دارد

حضور چین دامان تو محرابست پنداری

ندارد ساز عجزم چون نگه سامان آهنگی

به مژگانت‌که شوخیهای مضرابست پنداری

سپند آتش دل کرده‌ام ذرات امکان را

تب شوق تو خورشید جهانتابست پنداری