غزل شمارهٔ ۲۶۹۷

قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری

گل از شرم رخت آیینهٔ آبست پنداری

خیال‌ کیست یا رب شمع نیرنگ شبستانم

هجوم حیرتی دارم‌که مهتابست پنداری

شدم خاکستر و از جوش بیتابی نیاسودم

رگ خوابی ‌که دارم نبض سیمابست پنداری

تعلقهای هستی محو چندین حیرتم دارد

به خود پیجیدنم در زلف او تابست پنداری