غزل شمارهٔ ۲۶۹۹

آسوده است شوق ز دل پیش نگذری

ای موج خون نگشته ازین ریش نگذری

از طبع ذره‌گر تپشی واکشی بس است

در پردهٔ خیال ازین پیش نگذری

بر خاک تشنه بارش اگر نیست رشحه‌ای

بی‌التفاتی از سر درویش نگذری

دربای عشق بیخود توفان این صداست

کای موج از گذشتگی خویش نگذری