غزل شمارهٔ ۲۷۱۱

درین مکتب‌ که باز آن طفل بازیگر کند بازی

که از علم آنچه تعلیمش دهی از برکند بازی

به قانون ادب سازان بزم دل چه پردازد

هوس مستی‌ که جای باده در ساغر کند بازی

نشاط طبع در ترک تکلف بیش می‌باشد

به خاک از فرش زرین طفل رنگین تر کند بازی

اسیر چرخم و شد عمرها کز شوق می‌خواهم

سپندم یک تپش بیرون این مجمرکند بازی