غزل شمارهٔ ۲۷۳۱

ازین ‌نه منظر نیرنگ تا برتر زنم جوشی

نفس بودم سحر گل کردم از یاد بناگوشی

تپشها در هجوم حیرت دیدار گم دارم

نگاه ناتوانم غرقهٔ توفان خاموشی

زتمکین رگ یاقوت بست ابریشم سازم

اشارات ادب آهنگی خون گرد و مخروشی

ز درس نسخهٔ هستی چه خواهم سخت حیرانم

به صد تعبیرم ایما می‌کند خواب فراموشی