غزل شمارهٔ ۲۷۶۴

تبسم قابل چاکی نشد ناموس عریانی

خجل کرد آخر از روی جنونم بی‌گریبانی

چو بال و پر گشاید وحشت از ساز جنون من

صدا عمریست در زنجیر تصویر است زندانی

ندانم مشهد تیغ خیال کیست این‌گلشن

که شبنم‌کردگلها را نهان در چشم قربانی

به راه او نخستین‌گام ما را سجده پیش آمد

تو ای حسرت قدم می‌زن ‌که ما سودیم پیشانی