غزل شمارهٔ ۱۸۶۰

الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین

خداوندم ولی دانی تو از اسرار شمس الدین

کسی کز نام او بر بحر بی‌کشتی عبر یابی

چو سامندر ز مهر او روی در نار شمس الدین

کرامت‌ها که مردان از تفاخر یاد آن آرند

به ذات حق کز آن دارد هماره عار شمس الدین

یکی غاری است کاندر وی ز سر سرها وحی است

برون غار حق حارس درون غار شمس الدین