غزل شمارهٔ ۲۷۷۶

نشد حجاب خیالم غبار جسمانی

حباب رانه ز پیراهن است عریانی

جز اینقدر نشد از سرنوشت من ظاهر

که سجده می‌چکدم چون نگین ز پیشانی

چو شمع دام امید است سعی پروازم

سزد که رنگ قفس ریزم از پر افشانی

به خاک تا نشود ساز ما و من هموار

نفس نمی‌گذرد از تلاش سوهانی