غزل شمارهٔ ۲۸۰۸

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

تحیر تو ز فکر دو عالمم پرداخت

به جلوه‌ات‌که نه دین دارم و نه دنیایی

نشسته‌ام به ادبگاه مکتب تحقیق

هزار اسم‌ گره بسته در معمایی

رموز حیرت آیینه‌ کیست در یابد

اقامت در دل نیست بی‌تقاضایی