غزل شمارهٔ ۲۸۰۹

شور گمگشتگی‌ام زد به در رسوایی

حیف همت‌ که شود منفعل عنقایی

ننگ هوش ‌است ‌که چون عکس درین ‌دشت‌ سراب

آب آیینه ‌کند کشتی ‌کس دریایی

خلقی از لاف جنون شیفتهٔ آگاهیست

توبه خمیازه مبر عرض قدح پیمایی

شمع با ماندنش از خویش ‌گذشت آخر کار

پشت پای است ز سر تا به قدم بی‌پایی