غزل شمارهٔ ۱۸۸۸

بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن

اگر بوسه به جانی است فریضه است خریدن

چو آن بوسه پاک است نه اندرخور خاک است

شوم جان مجرد برون آیم از این تن

مرا بحر صفا گفت که کامی نرسد مفت

گر آن گوهر با توست صدف را هله بشکن

پی بوسه گل را که فر بخشد مل را

جهانی است زبان‌ها برون کرده چو سوسن