غزل شمارهٔ ۱۹۰۵

اگر تو عاشقی غم را رها کن

عروسی بین و ماتم را رها کن

تو دریا باش و کشتی را برانداز

تو عالم باش و عالم را رها کن

چو آدم توبه کن وارو به جنت

چه و زندان آدم را رها کن

برآ بر چرخ چون عیسی مریم

خر عیسی مریم را رها کن