غزل شمارهٔ ۱۰

جان خوشست، اما نمی‌خواهم که: جان گویم تو را

خواهم از جان خوش‌تری باشد، که آن گویم تو را

من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست؟

هم تو خود فرما که: چونی، تا چنان گویم تو را

جان من، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی

ساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم تو را

تا رقیبان را نبینم خوش‌دل از غم‌های خویش

از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را