غزل شمارهٔ ۱۹۱۵

برو ای دل به سوی دلبر من

بدان خورشید شرق و شمع روشن

مرو هر سو به سوی بی‌سویی رو

که هر مسکین بدان سو یافت مسکن

بنه سر چون قلم بر خط امرش

که هر بی‌سر از او افراشت گردن

که جز در ظل آن سلطان خوبان

دل ترسندگان را نیست مؤمن