بخش ۳۷ - به شهر آمدن شه‌زاده

بار دیگر که خسرو انجم

سرطان را گرفت در قلزم

بس هوای تموز گرمی کرد

آهن و سنگ رو به نرمی کرد

رگ و پی از تف سموم گداخت

مغز در استخوان چو موم گداخت

آب دریا فتاد از کم و کاست

تا به حدی که گرد ازو برخاست