غزل شمارهٔ ۱۹۱۸

فرود آ تو ز مرکب بار می بین

وجودت را تو پود و تار می بین

هر آن گلزار کاندر هجر مانده‌ست

سراسر جان او پرخار می بین

چو جمله راه‌های وصل را بست

رخان عاشقان را زار می بین

چو سررشته اشارت‌هاش دیدی

بر آن رشته برو گلزار می بین