بخش ۴۳ - وصیت خسرو و وفات و تجهیز و تدفین او

شاه را خواندی سوی خود خسرو

گفت از من وصیتی بشنو

عدل پیش آور پادشاهی کن

ظلم بگذار و هرچه خواهی کن

تا نبینی ز هیچ رهگذری

گردی از خود به دامن دگری

سر مپیچ از رضای درویشان

که سرافراز عالمند ایشان