بخش ۴۸ - عزیمت کردن شاه بر سر خصم و ظفر یافتن او بر دشمن و کشته شدن رقیب

باز چون موسم زمستان شد

آتش از خرمی گلستان شد

همه کس رو به آفتاب نشست

همه عالم شد آفتاب‌پرست

بس که افسرده چون یخ افتادند

در تمنای دوزخ افتادند

مهر زود از فلک به در می‌رفت

تا شود گرم زودتر می‌رفت