غزل شمارهٔ ۲

زین پس به کار ناید رطل و سبو مرا

ساقی به خم می بنشان تا گلو مرا

لخت جگر کباب کنم خون دل شراب

کاین بد غرض ز امر کلوا و اشربوا مرا

من هر چه باده‌ نوش کنم نور جان شود

نهی است بهر تجربه لاتسرفوا مرا

یا می مده مرا ز سبو یا اگر دهی

راهی ز خم می بگشا در سبو مرا