غزل شمارهٔ ۱۵

آن نه رویست که یک باغ‌ گل و نسرینست

وان نه خالست که یک چرخ مه و پروینست

شادیی راکه غمی هست ز پی شادی نیست

شادمان حالی ازینم که دلم غمگینست

مگس آنجا که لب تست‌‌ گریزد ز شکر

تلخش آید شکر از بس که لبت شیرینست

عاشقان خستهٔ مژگان دو چشم سیهند

زخم آن قوم نه از تیغ و نه از زوبینست