غزل شمارهٔ ۱۸

یارکی مراست رند و بذله گو

شوخ و دلربا خوب و خوش‌ سرشت

طره‌اش عبیر پیکرش حریر

عارضش‌ بهار طلعتش‌ بهشت

نقشبند روح گویی از نخست

صورت لبش تا کشد درست

لعل پاره را ز آب خضر شست

پس نمود حل با شکر سرشت