غزل شمارهٔ ۲۴

دل تو خاره و جسمت حریر را ماند

رخت ستاره و زلفت عبیر را ماند

رخم چو زلف تو پرچین شدست و شادم ازین

که موی یار جوان روی پیر را ماند

چنین که روی تو در شام زلف جلوه کند

مسلمست که ماه منیر را ماند

بدین صفت که سر افکنده زلف پیش رخت

ستاده پیش توانگر فقیر را ماند