غزل شمارهٔ ۳۱

هر جا حکایت از صنمی دلربا رود

از هر زبان بر او همه مدح و ثنا رود

در مسجدی که ساده‌رخی می‌کند نماز

صد دست بر فلک ز برای دعا رود

سر پیش‌ چشم من به حقیقت عزیز نیست

الا دمی که در سر مهر و وفا رود

این پنج روز عمر گرامی عزیز دار

با دوستان بهل که به صدق‌ و صفا رود