غزل شمارهٔ ۳۳

مست‌ و بیخود سروناز من به‌ صحرا می‌رود

با چنین مستی نگه کن تا چه زیبا می‌رود

گاه می‌افتد ز مستی گاه می‌خیزد ز جا

تا دگر زین رفتنش یارب چه بر ما می‌رود

گه تکبر می‌فروشدگه تواضع می کند

گاه شرم‌آلوده گاهی بی‌محابا‌ می‌رود

او به‌ صحرا می‌رود وز رشک خاک راه او

در دو چشم ما ز اشک شور دریا می‌رود