غزل شمارهٔ ۳۷

ای شیخ چه دل نهی به دستار

گر مرد دلی دلی به دست آر

بالای بتان بلای جانست

یارب دلم از بلا نگهدار

تن لاغر و بار عشق فربه

صبر اندک و جود دوست بسیار

ای دوست به عمر رفته مانی

ترسم که نبینمت دگر بار