غزل شمارهٔ ۴۱

ای حسن تو چون فتنهٔ چشم تو جهانگیر

صد سلسله دل در خم زلف تو به زنجیر

عشق من و رخسار تو این هردو جهانسوز

حسن تو وگفتار من این هردو جهانگیر

قدم چوکمان قد تو چون تیر از آن‌رو

تند از بر من می گذری چون زکمان تیر

هر آیهٔ رحمت که در انجیل و زبورست

هست این همه را روی تو ترسا بچه تفسیر