غزل شمارهٔ ۴۵
تا به شکار رفتهای گشته دلم شکار غم
هست مرا ازین سپس طیش فزون و عیش کم
گر نه ز محنت زمان شاه شود مرا ضمان
نیست ز بختم این گمان کاو برهاندم ز غم
تا پی صید آهوان خنگ ملک بود روان
جان و دلم بود نوان از چه ز آه دمبهدم
شه به غزال بسته دل من ز هزال خسته دل
او ز خیال رسته دل، من ز ملال بسته دم