غزل شمارهٔ ۵۶

ای آفتاب بندهٔ تابنده رای تو

گردنده چرخ گرد سُم بادپای تو

تو سایهٔ خدایی از آن روی چشم عقل

نه دیده ابتدای تو نه انتهای تو

زرین شود ز جود تو از شرق تا به غرب

خورشید تعبیه است مگر در سخای تو

گر صیت همتت شنود نطفه در رحم

بیدست و پای رقص کند از عطای تو