غزل شمارهٔ ۶۴

به رنگ و بوی جهانی نه بلکه بهتر از آنی

به حکم آنکه جهان پیر‌ گشته و تو جوانی

ستاره‌ای نه مهی نه فرشته‌ای نه گلی نه

که هرچه گویمت آنی چو بنگرم به از آنی

که‌ گفت راحت روحی نه راحتی که بلایی

که گفت جوشن جانی نه جوشنی که سنانی

ز خط و خال تو بردم‌‌ گمان که آهوی چینی

چو پنجه با تو زدم دیدمت که شیر ژیانی