مثنوی
الا ای نیوشندهٔ هوشیار
یکی نغز گفت آرمت گوش دار
به گیتی بسی رفت گفت و شنید
که تا آفرینش چسان شد پدید
به اندازهٔ وهم خود هر کسی
سخنهای بیهوده راند بسی
چو مرد از خرد ره نداند برون
خرد را شمارد همی رهنمون
الا ای نیوشندهٔ هوشیار
یکی نغز گفت آرمت گوش دار
به گیتی بسی رفت گفت و شنید
که تا آفرینش چسان شد پدید
به اندازهٔ وهم خود هر کسی
سخنهای بیهوده راند بسی
چو مرد از خرد ره نداند برون
خرد را شمارد همی رهنمون