غزل شمارهٔ ۱۹۴۷

سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من

گفت ای رخ‌های زرد و زعفرانستان من

زعفرانستان خود را آب خواهم داد آب

زعفران را گل کنم از چشمه حیوان من

زرد و سرخ و خار و گل در حکم و در فرمان ماست

سر منه جز بر خط فرمان من فرمان من

ماه رویان جهان از حسن ما دزدند حسن

ذره‌ای دزدیده‌اند از حسن و از احسان من