غزل شمارهٔ ۱۹۵۰

بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این

بوی آن یار جهان آرای جان افزاست این

این چنین بویی کز او اجزای عالم مست شد

از زمین نبود مگر از جانب بالا است این

اختران گویند از بالا که این خورشید چیست

ماهیان گویند در دریا که چه غوغاست این

آفتابش روی‌ها را می کند چون آفتاب

رشک جان ماه سیم افشان خوش سیماست این