شمارهٔ ۱۱۸

ای امید ناامیدان ای پناه بیکسان

ناامید و بیکسم دست من و دامان تو

ای تو آن دریای بی‌پایان که در هم بشکند

نه سفینهٔ آسمان را موج یک طوفان تو

جون شوی در طی اسرار دو عالم گرم‌سیر

خیره گردد طول‌و عرض‌هستی‌از جولان تو

آسمان آسیمه‌سر گردد به گرد خود هنوز

غالبا روزی قفایی خورده از دربان تو