قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰

حبیبی سیدی یا ذالمعالی

سوالله عند شمسی کالظلالی

خیالی نقش بسته عالمش نام

نمودی در خیالی آن جمالی

و عینی ناظر من کل وجه

و قلبی حاضر فی کل حالی

می صافست و خوش جامی مصفی

فخذ منی القدح و اشرب زلالی