غزل شمارهٔ ۵۴

بحر در جوش است و رو دارد به ما

گوهر دریا همی بارد به ما

گنج اسما حضرت سلطان عشق

یک به یک مجموع بشمارد به ما

ما امینیم و امانت آن اوست

هر چه او بسپرد بسپارد به ما

کشت ما از خشکسالی ایمنست

رحمتش پیوسته می بارد به ما