غزل شمارهٔ ۵۸
ای یار دل یار به دست آر خدا را
زین بیش دل خسته میازار خدا را
مستیم و خرابیم و سر از پای ندانیم
ای عقل رها کن من و دلدار خدا را
خوش آب حیاتیست اگر تشنه آبی
جامی ز می عشق به دست آر خدا را
گر یک سر موئیست حجاب تو در این ره
بردار حجاب خود و مگذار خدا را