غزل شمارهٔ ۱۰۱

چون برآمد از دل جام آفتاب

نزد ما هر دو یکی برف است و آب

اصل گُل آبست و فرع آب گل

اصل و فرعش دوستدارم چون گلاب

چشم ما روشن بود از نور او

در نظر دارم از آن رو آفتاب

چون حجاب او نمی دانم جز او

روز و شب می بینم او را بی حجاب