غزل شمارهٔ ۱۱۲

گرخیال عارضش بنمایدت نقشی به خواب

نقشبندی کن روان بر آب چشم ما چو آب

آینه بردار و تمثال جمال او نگر

جام می بستان که ساقی می نماید در شراب

سنبل زلفی که بینی نافه ای دان پر ز مشک

در چمن هر گل که چینی شیشه ای دان پر گلاب

بر در میخانه بگذر تا ببینی آن یکی

مست با رندان نشسته باده نوشان بی حجاب