غزل شمارهٔ ۱۲۱

در دیار تو غریبیم و هوادار غریب

خوش بود گر بنوازی صنما یار غریب

مخزن جملهٔ اسرار خداوند ، دل است

دل به من ده که بگویم به تو اسرار غریب

گر غریبی برت آید به کرم بنوازش

سخت کاریست غریبی ، مکن انکار غریب

ما دعاگوی غریبان جهانیم همه

در همه حال خدا باد نگهدار غریب