غزل شمارهٔ ۱۹۹۰

جان حیوان که ندیده است بجز کاه و عطن

شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن

نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار

که در او مرده نماند وثنی و نه وثن

ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید

بهتر از شیر شود از دم او ماده زغن

زنده گشتند و پی شکر دهان بگشادند

بوسه‌ها مست شدند از طرب بوی دهن