غزل شمارهٔ ۱۹۹۱

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن

وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن

همه خوردند و برفتند بقای ما باد

که دل و جان زمانیم و سپهدار زمن

چو تویی آب حیاتی کی نماند باقی

چو تو باشی بت زیبا همه گردند شمن

کتب العشق علینا غمرات و محن

و قضی الحجب علینا فتنا بعد فتن